پستي براي پارسال
شصت و سه روز ديگه سال 83 رو هم به خاك مي سپاريم.
دلم مي خواد در يک حالت اغراق شده درست مثل هنرپيشه ها، قهقهه اي از ژرفاي وجود
سر بدم و درهمين حال پس ازچند لحظه، زار زار بگريم. دوباره بخندم و باز گريه كنم!
و به قدري به اين كار ادامه بدم تا بي اختيار دل و روده و ساير محتويات درونيم رو از
دهان و گوش و چشم و بيني استفراغ كنم.
+
نوشته شده در پنجشنبه 28 دی1385ساعت توسط بهرام
|
هر چی فکر می کنم یادم نمیاد و به نتیجه نمی رسم که سیب میوه ی چه فصلیه!
اما اگه اشتباه نکنم تو باغ دماوند آرش اینا اواخر تابستونه که همه ی درختا باردارند
به جزدرخت طنازو بازی گوش گلابی!
حالا هر فصلی که باشه فرقی نمی کنه، من فقط می خواستم به این نتیجه ی فلسفی
برسم که آفرینش باید تو یه هم چون فصلی رخ داده باشه.
چون هرفصلی که این اتفاق چیدن سیب توسط "آدم" دراون رخ داده باشه می تونه داستان
و یا توجیهی متفاوت داشته باشه. ضمن این که درهیچ متنی هم به درستی اشاره نشده
که هنگام کندن و خوردن سیب "آدم" و "حوا" در چه مرحله ای اززندگی مشترکشون به سر
می بردن. دوران نامزدی بوده؟ دوران بارداری "حوا" سر"هابیل" بوده؟ ویا...
روشن شدن هر کدوم ازاین موارد می تونه کمک فلسفی زیادی به ادامه و چگونگی زندگی
فرزندان خلف پدری زن ذلیل و مادری سیب ندیده بکنه!
+
نوشته شده در جمعه 1 دی1385ساعت توسط بهرام
|