هروقت که بخواهیم نگاهی گذرا به تاریخ معاصرایران بیاندازیم و تورقی ازسرتفنن
و نه از روی مداقه به رویدادهای مهم آن داشته باشیم، بی برو برگرد با یک سری
معضل همیشگی وتکرارشونده برسرراه تمام حرکت ها وجنبش های آزادی خواهانه ی
ملت بخت برگشته ی ایران مواجه می شویم که دراین جا می توانم فقط به دو نمونه ی
بارزآن وتنها برای یادآوری اشاره ای گذرا داشته باشم:
معضل توان فرسایی مانند "شیخ فضل الله نوری" درداستان جنبش مشروطه و یا معضل تفرقه افکنی هم چون "کاشانی" در قضیه ی ملی شدن نفت و فرجام آن یعنی کودتا.
و...
... و همین طور بشمارید تا به معضلات سه چهارسال اخیر جنبش اصلاحی برسیم و
سپس ادامه بدهید تا به راحتی معضلات آینده را پیش بینی کنید.
امروز سال روز کودتای 28 امرداد بود.
ای کاش سال نامه ای پیدا می شد تا تاریخ دقیق "شکست قادسیه" را پیدا
می کردم!
شخصيت اصلي داستان بر بالاي مجسمه اي در يكي از ميدان هاي شهرو دربرابر
ديدگان بي تفاوت رهگذران، گالن نفت را بر سر مي ريزد و در حالي كه شعله ي
آتش را به خود نزديك مي كند زير لب مي گويد:
"بشر راه را اشتباه طي كرده است"
واين گونه بود كه با اين نماي نمادين فيلم "نوستالژيا" شاهكاريگانه ي "تاركوفسكي"
يك تحول شگرف و باورنكردني در جهان بيني من ايجاد شد. جهشي ژنتيك وار،
جهشي كه مدت ها به دنبالش مي گشتم واحساس مي كردم كه به آن نياز دارم.
شايد اين فيلم به زعم خيلي هاازنظرجذابيت هاي رايج و يا ازنظرجنبه هاي صنعتي
سينما، فيلمي فاخر به حساب نيايد - كه اتفاقا به هيج وجه اين بي فخري چيز مهمي
نيست- اما به راحتي مي توانم ادعا كنم كه دست دنياي هنريا با اندكي تسامح دنياي
سينما بدون اين فيلم لب ريزاز جلوه هاي نمادين بايد دايم پي چيزي مي گشت.
بيش ازهرزماني، هنگامي كه در خدمت زيرپرچم به سر مي بردم، و بيش ترمواقعي
كه تنها به نگهباني مشغول بودم، اين جمله ي كليدي فيلم "نوستالژيا" به سراغم مي آمد
ودست ازسركچل آن زمانم برنمي داشت و بي چاره ام كرده بود.
شايد مناسبت آن جمله و خدمت، بيش ترازآن جا ناشي مي شد كه در كنارم اسلحه بود، دركنارم نام دشمن بود، دركنارم مرزوجود داشت وبا اين همه بشردركنارم بود.
با رخ دادن هرواقعه ي ناگواري -از قبيل فجايعي كه همين چند روزپيش درلبنان
گذشت- باز بي درنگ به ياد همين جمله مي افتم ودرمی مانم.
بشريت به بي راهه رفته است و مسير را در مقطعي از تاريخ – كه زمان آن هم به
درستي بر ما روشن نيست – گم كرده واشتباه پيموده وحال به اين جا رسيده است كه
اكنون شاهد و ناظرآنيم.
به غيرازويراني هيچ اميدي هم به اصلاح اين مسيرغلط پيموده شده نمي توان داشت،
ويران كردن هرآن چه تا به امروزبشربدان دست يافته است و بازگشت به عصرعرياني، عصرابتداي خلقت!
گويا جنگ از مرزهاي لبنان و اسرائيل به ميدان هاي تهران كشيده شده، همه جا
چادرهاي نظامي به پا شده و نواي مارشي حماسي - عربي ازهرسمت و سو و به ياد
سال هاي جنگ ايران و عراق به گوش مي رسد. به هرطرف كه نگاه كنيم مجبوريم
يك تصويرازقيافه ي نخراشيده ي "سيد حسن نصرالله" را تحمل كنيم كه ازقضا متولي
آن هم زيباسازي شهرداري است!
انگاربوي باروت و خون و ويراني وكشتارو فاجعه هميشه به مذاق بالا نشينان مملكت
ما خوش مي نشيند و براي آن ها حكم نسيمي را دارد كزبن كاكل يارمي آيد.
نمونه ي بارز و دم دستي اين مدعا خون تازه اي است كه اين روزها به رگ هاي
كيهان دوانده شده وحسابي به روزنامه نگاري و كار رسانه اي و گردش آزاد اطلاعات
علاقه مند شده است!
و يا بنگاه بانگ و رنگ "ضرغامي" كه فقط مانده به طور رسمي زبان رسمي كشور
را به عربي تبديل كند تا خيال همه پس از چهارده قرن مقاومت راحت شود.
چند روز پيش كليپي از تلويزيون پخش شد كه در آن جمعيت اعراب را با يهوديان
مقايسه مي كرد و بعد به زبان عربي مي نوشت : پس منتظر چي هستيد؟
انگارهنوز تو دوران جنگ هاي صليبي به سر مي بريم يا انگار قراراست كه طرف
پيروزجنگ پس از كشتي گرفتن نفر به نفرتعيين شود!
نمي دانم "ابراهيم نبوي" اين خبر را شنيد يا نه كه:
ايران به فيلترينگ سايت هاي خبري حامي حزب الله اعتراض كرد!!!
و البته اين كه بي صبرانه منتظراصابت موشك هاي حزب الله به "تل آويو" و پس از
آن اعلام آتش بس ازسوی هر دو طرف هستم!
در پست بعدي نظرم را راجع به جنگ مي نويسم تا گمان مبريد از جنگ و يا از كشتار
كسي خوشنود مي شوم.