در به در دنبال يه برگردون مناسب و دقيق از اين گزاره مي گردم:
Parting ways with the soul
يه برگردون كه سخت به دلم بشينه وحالا حالاها هم بلند نشه!
هل من ناصر...؟
Vivo Italia
بلاخره آتزوري ها سر به آسمان سائيدند، آن هم درشبي كه ماه قرص تمام بود.
حالا بايد دست كم چهار سال ديگربه انتظار بنشينيم تا پنجمين ستاره برروي
سينه ي لاجوردي پوشان اروپا نقش ببندد.

براي محمدحسین، حسین، احمد وکبوتركه به فوتبال ناب وذات زيبايي ايمان نياوردند
متاسفم و به علي رضا، اشکان ومرتضا شادباش مي گويم.
و چه قدرحسين به جا وسنجيده گفت كه: امسال جام، جام عادلانه اي بود.
گوش سپردن به يك آهنگ از Eros Ramazzotti ايتاليايي الان خيلي مي چسبه!
و اين چنين 11 بمب خنثي نشده از جنگ جهاني دوم "وست فالن" را در برابر
ديدگان "آنجلا مركل" به آتش كشاندند.
كلاهي بر سر ندارم تا به احترام اين بازي بي بديل ايتاليا والبته "ليپي" بزرگ از
سر بردارم اما تنها يك كارمي توانم انجام بدهم وآن هم سر تعظيم فرود آوردن در
برابرساق هاي هنرمندان لاجوردي پوش رم شهر با دفاع می باشد.
رم شهربا دفاع، دفاعي استوارتراز"كاناوارو".
اين برد شايد پیشکشی كوچك به مردي بزرگ به نام "پسوتو" باشد.
هر چند دراوج شادي خیلی دلم براي "كلينزمن" سوخت!
اروپا مستحق هجران است!
از اين درشگفتم كه چرا چشمان هميشه بسته ي برخي هم چنان بر روي واقعيت ها
بسته باقي مي ماند.
روي سخنم با كساني است كه در تحليل هاي خود همواره نگاهي معطوف به بيرون
دارند وفريب شيوه ي چشم پيش گامان آزادي و حقوق بشر را صلح مي پندارند.
حضور"قاضي مرتضوي" دراجلاسي كه درآن ازحق وحقوق "بشر" صحبت به ميان
مي آيد، جزدهن كجي كردن به يكي ازباارزش ترين و بنياني ترين دست آوردهاي
انساني، آن هم به همت بيرق داران "حقوق بشر" هيچ معناي ديگري ندارد.
توصیه ی مشفقانه ی پژمان سبب شد که این یادداشت به دست توانای خود سانسوری جرح وتعدیل
شود و گرنه حق مطلب را به گونه ای دیگر ادا می کردم!