از ديد آقاي "ر" آينده چيزي به جز حال براي گذشته نيست واين درست همان
نكته اي است كه آينده را در نگاه آقاي "ر" پوچ و بي ارزش مي نماياند.
آقاي "ر" مثل من به "كوندرا" علاقه دارد و به همين خاطردربيش ترمواقع
تند گام برمي دارد تا فراموش كند.
آقاي "ر" گاهي به آهستگي راه مي رود تا دوراني كه هنوزآقاي "ر" نشده بود
را به ياد بياورد،
يعني دوران طلايي آقاي "ب" بودن را.
براي آقاي "ب" زندگي، چيزي شبيه يك پيژامه به نظر مي رسيد كه حتا خيس
كردن آن هم اتفاق ناگواري به حساب نمي آمد!
راحت وساده، ساده وراحت.
آقاي "ر" بارديگر، پكي عميق ازسر دلتنگي به سيگارش زد و به چشم انداز
رو به رو نگريست.
حس بسيارغريبي درآقاي "ر" انگيخته شده بود و آقاي "ر" از انگيزنده ي آن
به درستي آگاهي نداشت، با خود فكر مي كرد شايد اين همان دوره اي از زندگي
است كه پيش ترآن را پيش بيني كرده و براي آن نام زايش را برگزيده بود.
پس ازاين همه سال زنده بودن، آقاي "ر" به ناپايداري همه چيزعادت كرده بود
و درست به همين خاطر گاهي نگراني از نزديك به آقاي "ر" چشمك مي زد.
آقاي "ر" از شرايط موجود رنج نمي برد!
وقتي بخت از سرزميني رخت برمي بندد، زمام امورآن دياربه دست
بي خرداني چون "اجمدي نژاد" سپرده مي شود واپوزسيون آن را هم
كمدين هاي شبكه هاي ماهواره اي رهبري مي كنند.
هم از اين روست نمي بيند اگرگم شده اي راهش را.
واين گونه مي شود كه امير قصبچه ي "قطر" در پايتخت "ايران" بدون
لكنت و در مايه ي ابوعطا، تخت كياني آرزو مي كند و"خليج فارس" را
خليج فارس عربي مي نامد.
دربخشي از فيلم "مادر" ساخته ي حضرت "حاتمي" با آن ديالوگ هاي
به يادماندني اش (كه شك ندارم كسي را دراين مملكت نمي توان يافت كه اين فيلم،
محمدرسول الله و كارتون رابين هود را نديده باشد.)
مادرخانواده با حالتي رضامند ازبرقراري عدالت، رو به "محمدعلي كشاورز"
كه عمري همه ي خواهروبرادرها را با نامي تمسخرآميز صدا كرده ودست آخر
خود شاكي ازاين كه توسط زنش بوفالو خطاب شده است! مي گويد: " آخيش!
دردت اومد؟ بخور، چوب خدا صدا نداره".
حالا هم حكايت ماست!
خيلي دلم مي خواست هر وقت جلزو ولزو عصبانيت آقايون را ازرفتار
يك سونگرانه و مستبدانه ي آمريكا درجهان مي ديدم، همين جمله را يادآوري
مي كردم كه: آخيششششششششششش!
ازرفتارآمريكا دردتون اومده؟ حالا حالاها بايد بخوريد!