داشتم مطلبي براي پست كردن آماده مي كردم كه به يك باره چشمم ازپنجره به
قرص كامل ماه و چند تكه ابردر كنارآن افتاد و يادم از شب هاي آستارا و ژولي
آمد وهنگام درو.
ادامه ي آن مطلب نيمه كاره را به گاهي ديگر سپردم و اين گونه امشب به روز
شدم كه مي خوانيد:
اين تصويراز ماه بدجوري با روان نداشته ام بازي مي كند.
چه رازعبثي درهلال شدن و سپس قرص شدن ماه نهفته است؟
نمي دانم خيام بلاخره "مي" نوشيد يا نه؟
من تنها مي توانم به بلاهت خودم بخندم كه معطل سه بار بودم و تا حال پس
ازآرميدن خيام هزاران بار ماه ازسلخ به غره آمده است وازغره به سلخ.
"بهار براي اين زيباست كه اگرازگشنگي در حال مرگ باشي مي تواني
با چريدن گل ها دلي ازعزا درآري"!
چاپلين(عليه رحمه) – "لايم لايت"